على اصغر ظهيرى

356

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

بن يعقوب هستى ؟ با تعجّب گفتم : آرى ! . غلام وارد خانه شد و پس از لحظاتى برگشت و گفت : صد دينارى كه در آستينت قرار داده‌اى تحويل بده ، با تعجّب پول را به او دادم و وارد خانه شدم . پس از ورود شرفياب حضور حضرت شدم و قصدم را از آمدن به سامرّا بيان كردم ، و از حضرت خواستم تا برايم دعا كند . حضرت فرمود : اى يوسف ! از بابت متوكل ناراحت مباش ، از او به تو آسيبى نمىرسد . آنگاه فرمود : تو مسلمان نمىشوى ، ولى تو صاحب پسرى مىشوى كه از شيعيان ماست . يوسف نزد متوكل رفت و بدون كوچكترين آسيبى برگشت . نكته جالب اين است كه : او بدون ايمان از دنيا رفت ، و صاحب پسرى شد كه او از دوستان و محبّان حضرات اهل بيت عليهم السلام بود و هميشه افتخار مىكرد كه : مولايم امام هادى خبر تولد من ، و شيعه بودم را داده است . « 1 » مرد اصفهانى كه شيعه شد « قطب راوندى » از جماعتى از مردم اصفهان نقل مىكند كه گفتند : در اصفهان مردى بود به نام « عبدالرحمان » و شيعه شده بود ( با اينكه در آن زمان شيعيان در اصفهان بسيار كم بودند ) از او پرسيدند : چگونه شد كه شيعه شدى و به امامت حضرت هادى عليه السلام اعتقاد پيدا كردى ؟ او گفت : سر گذشتى با امام هادى عليه السلام دارم كه موجب شيعه شدن من شده‌است ، و آن اينكه : من فقير بودم ؛ ولى سر و زبان خوبى داشتم و در حرف‌زدن كم نمىآوردم . همان سالى كه جمعى از مردم اصفهان براى داد خواهى نزد متوكل دهمين خليفهء عباسى عازم شهر سامرا شدند ، مرانيز با خود بردند . سر انجام به در خانهء

--> ( 1 ) - كشف الغمّه : ج 2 ، ص 392 ، به نقل از تجلّيات ولايت : ص 480 .